چه چيزهايي ما را بياد تناسخ مياندازد؟
1- استعدادهاي ما نشاني از تناسخ است.
2- علاقمندهاي ما در اين زندگي نشاني از تناسخ ماست .
3- ارتباط احساسي با اطرافيان ادامه ارتباط مربوط به تناسخ هاي ديگر ماست.
4- وضعيت هاي متفاوت انسانها در كره زمين نشان تناسخ و كارماست.
5- دژاوو يعني آشنا احساس كردن صحنه هايي كه مي بينيم .
6- ويار زنان باردار يعني علاقمندي ( سليقه هاي غذايي ) روحي كه منتظر به دنيا آمدن است .
7- وقتي اشتياق يا انزجاري شديد از خود بروز مي دهيم نشاني از تناسخ است .
8- بسياري از احساسات ناخود آگاه ما محصول زندگي هاي پيشين است .
9- مهارت ها و نقايص ما كه در زندگي هاي پيشين شكل مي گيرد .
01- سرعت يا كندي پيشرفت آگاهيكي انسان نشاني از وجود تناسخ است .
11- مكان و زمان تولد شما بر اساس وضعيت شما در تناسخ هاي قبل انتخاب مي شود.
۱۲-اگر امروز شما برده هستيد بايد نشاني از اين باشد كه روزي شما برده دار بوده ايد .
+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم تیر 1385ساعت 11:58  توسط شبدا
|
زندگيهاي متوالی
تناسخ Reincarnation
در نظريهي « زندگيهاي متوالي» خداوند ارواح را خلق ميكند؛ هدف اين است كه روح شناخت و آگاهي پيدا كند تا بتواند به خدا نزديك شود (خدا آگاهي مطلق است). مدتي از دوران سير تكامل آنها روي كرهي زمين است؛ همهي ارواح ضربالاجل برابري دارند؛ هر كس بتواند در طي آن زمان، يا زودتر «واحدهاي درسي» كه روي كرهي زمين بايد پاس شوند، بگذراند، از آمدن به كرهي زمين خلاص ميشود. در صورتي كه در طي ضربالاجل نتواند واحدها را پاس كند، مورد قضاوت قرار ميگيرد و بر حسب اعمال خود، در بهشت يا جهنم قرار ميگيرد.
در اين نظريه بهشت هدف بشر نيست، بلكه رسيدن به خدا هدف اصلي است.
در فاصلهي بين دو زندگي روح در برزخ تعاليم و درسهايي ميگيرد كه مطابق با زحمات و درسهايي است كه روي كرهي زمين گرفته يا خرابكاريهايي كه انجام داده.
ضمناً روح، در كرهي زمين در همان شرايطي قرار ميگيرد كه براي پرورشاش لازم است، يعني ممكن است براي من لازم باشد در اين زندگي از نظر مالي كمي در مضيقه باشم، تا صفات شكرگزاري، قناعت و ... را كه در زندگي قبلي نتوانسته بودم در خودم پرورش بدهم، رشد كنند.
در فرهنگ معين حلول روح در جمادات و آگاهي هاي معدني رسخ يا تراسخ , در قالب نباتات فسخ يا تفاسخ , در كالبدهاي حيواني مسخ يا تماسخ و سرانجام حلول روح از يك كالبد انساني به كالبد انسانيديگر نسخ يا تناسخ گفته است .
+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم تیر 1385ساعت 11:36  توسط شبدا
|
ما در پياله عكس رخ يار ديده ايم
اي بيخبر ز لذت شرب مدام ما
+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم تیر 1385ساعت 13:0  توسط شبدا
|
+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم تیر 1385ساعت 11:24  توسط شبدا
|
+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم تیر 1385ساعت 11:19  توسط شبدا
|
الف :خويش انضبا طي : عاملي اساسي و مهم در رشد آگاهي فرد مي باشد
ب : تسليم :مفهوم تسليم چيست ؟ چگونه مي توان تسليم بود ؟آيا تسليم به معناي تكيه تام بر روح الهي است ؟
تسليم يكي از مهمترين اركان رشد آگاهي است چرا كه تنها با تسليم است كه اشراق و بصيرت و دانش حقيقي معنوي را كسب كرده و به اقليم خداوند گام مي نهيم .
حال اين سوال پيش مي آيدكه به چه كسي بايد تسليم بود ؟
به استاد درون بايد تسليم بود .
اولين گام تسليم ،رها كردن تمام تنش ها و تضاد ها ست .
سپردن همه مشكلات و مسائل به استاد درون و نكته در اينجاست كه فرد درست زماني به اين مرحله يعني تسليم حقيقي مي رسد كه يقين داشته باشد استاد درون، كنترل او را به دست گرفته و او را در جاده معنويت و رسيدن به خداوند راهنمايي مي كند .
تسليم به اين معني نيست كه ما هيچ تلاش و كوشش نكنيم بلكه بدين معناست كه علي رغم تلاش مان به نتيجه امر وابسته نباشيم و نتيجه را به استاد درون واگذار كنيم .
نكته ديگر اين است كه استاد درون بدون در خواست فرد در حوزه آگاهي وي د خالت نمي كند و جاي مشكل را به او نمي گويد .البته خيلي به ندرت شايد، استاد مشكل را از سر راه فرد بردارد. اما اين به نفع خود فرد است كه آن را شناسايي و سعي در بر طرف كردن آن ها نمايد . اگر او دائماً براي گذراندن كارماهاي مشكل خود به ديگران از جمله استاد درون تكيه كند مانند كودكي مي شود كه به طور مداوم با همان چرخه كارماي مشابه روبرو مي شود تا روزي كه به اندازه كافي قدرت و شجاعت روبروشدن با كارماهايش را به تنهايي به دست آورد و عاقبت آن ها را به زانو در آورد . بنابر اين آنچه كه او بايد انجام دهد پيروي از دستورات استاد است .
به محض درخواست كمك از طرف فرد استاد به آرامي توضيح مي دهد كه ابتدا او بايد ياد بگيرد كه تمام مشكلاتش را رها كند .هنگامي كه فرد به هر درجه اي از رهايي مشكلات (جدايي رفتار عاطفي نسبت به مشكلات) رسيد بايد گام بعدي برداشته شو دكه اين گا م همان چرخش مشكلات به سمت استاد است .
به تدريج استاد درون شروع مي كند به رفع مشكلات ،اما بايد از همكاري كامل شخص برخوردار باشد . در غير اين صورت موفقيتي وجود نخواهد داشت . البته براي از بين بردن اثر دائمي يك محرك زمان لازم است . فرد ممكن است بي حوصله شود و براي حل مشكلش از ديگران تقاضاي كمك كند و يا ممكن است نقض آشكاري را با استاد آغاز كندچون فكر مي كند كاري برايش انجام نشده است .
ج: رعايت قانون سكوت :اين قانون به خصوص به معني سكوت در مورد هر آنچه مي باشد که مابين استاد درون و فرد مي گذرد . آدمها معمولاًبه اين قوانين بي توجهي مي كنند خصوصاً اگر اين آزمون ها مربوط به خودشان باشد .
حقيقت جو فقط مجاز به بيان تجربياتي است كه براي ديگران درس و نكته اي داشته باشد و موجب رشد آگاهي ديگران مي شود . در غير اينصورت اگر بيان تجربه براي خودستايي و اثبات برتري او باشد وي را ا ز ادامه رشد و تجربه دروني باز مي دارد .شخص بايد اين نكته را به خاطر داشته باشد زيرا به مانند لبه تيغ مي باشد.
د: تلاش جهت كسب و ارتقاء آگاهي: تلاش جهت كسب و ارتقاء آگاهي از وظايف ديگر يك انسان معنوی است .زيرا وي مي داندكه كيفيت زندگي افراد ارتباط مستقيم با ميزان آگاهي آن ها دارد.
عواملي كه در رشد آگاهي دخالت دارند عبارتند از :
1. توجه دائم ذهن بر روي خدا و مفاهيم برتر و انجام هر كاري با نام او .
2. مطالعه و تحقيق مستدام .
3. درس و تجربه از وقايع زندگي .
يك انسان معنوی مي داند كه زندگي مانند كلاس درس است و رخدادها و وقايع امتحانات وي و مشكلات و سختي ها سئوالات امتحان وي می باشند. بايد لذت حل كردن مشكلات و سختي ها را در خود پرورش دهد و همان قدر از رو درويي با مشكلات لذت ببرد كه از حل كردن پازل لذت مي برد .
در هر عملكرد معنو ي تجربه لازمه باور است . هر كس مي بايست خود كليد خودش را براي گشودن دريچه معنوي بيابد تا به سمت تجربيات معنوي بالاتر رهنمون شود .و گر نه هميشه مشكلاتش در يك سطح و مشابه مي شوند .
يك انسان معنوی بايد بداندكه اين خود اوست كه سطح آگاهي خويش را انتخاب مي كند و اين اوست كه جهان خويش را بنا مي نهد . ونيز بايد بداندكه آنچه امروز هست حاصل جمع تمامي افكار و موجوديتي است كه طي اعصار داشته است .
بنابر اين گذر از اين مرحله به باور وي بستگي دارد.
+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم تیر 1385ساعت 10:0  توسط شبدا
|
يك انسان معنوی در درجه اول فردی است که اصول و قوانين معنوي را شناسايي كرده و بر طبق آن اصول زندگي مي كند .
يك فرد معنوی داراي ويژگيهاي زير است :
الف- مسئوليت پذيري
يعني در همه احوالات و شرايط مسئوليت تمام اعمالش را چه دروني و چه بيروني به عهده مي گيرد. اوضاع و شرايط ،جامعه و افراد را مسبب وضعيت فعلي خويش نمي داند بلكه مي داندكه نيات، انديشه ها و اعمال وي موجب چنين وضعيتي شده و اين به وي امكان رشد و تصحيح و انجام بهتر دوباره كارها را مي دهد.
ب : درك و پذيرش مفهوم خداوند.
ياري از افرادي كه درك سطحي از معنويت دارند خداوند را به عنوان شخصيت فرض مي كنند . اين درك سطحي يا باعث واپس زدگي از طريق معنوی مي شود يا درصورت پذيرش موجب پرستش شخصيت استاد مي گردد كه هر دو نادرست اند.
ج:درک قانون کارما
يك انسان معنوی قانون كارما را درك كرده و مي داندكه انديشه ها و افكار اين لحظه آينده اش را شكل مي دهند . بنابر اين مراقب افكار ش است و افكاري را در سر مي پروراند كه خواهان عينيت يافتن آن است و او نيز مي داندكه حال او حاصل افكار و نيات گذشته اوست .
د: او تمام كارهايش را با نام و نيت خداوند شروع مي كند .
هدفش را خدمت به خداوند قرار داده و تمام زندگي او تحت تاثير هدفش قرار گرفته است .وي همواره به ديگران خدمت كرده و از اين طريق خود را مجرايي براي عبور و عملكرد روح قرار مي دهد و همواره از اين نكته ظريف آگاه است كه چگونه بدون دخالت در حريم شخصي افراد به آنان كمك كند .
+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم تیر 1385ساعت 9:55  توسط شبدا
|