بنام مقام متعال
“ اهريمن ديگران را برخود مگير. اگر خاموش و آرام بنشيني، آرامش و سكوت تو بيش از خشم ديگري در او كار كارگر مي افتد _ آنچنانكه راز مقاومت حقيقي در تظاهر رضايت نهفته است و خرسندي.
“ هر آنكس كه خدا را نچشيده باشد، شيرين ترين شهد رحمات آسماني را نمي شناسد
“ هان اي بشر به سرنوشت خويش بنگر. تو چون شعله اي در بادي كه به نخستين خيز تندبادي خاموش شود. بارها پس از بارها تو هم چنان زندگي مي كني، آنگاه بخواب فرو مي روي تا دوباره تولد يابي. يقيناً تو هم چنان بيدار شده و مكرراً زندگي مي كني، باز هم دوره هائي از زمان را در خواب بسر خواهي برد تا جهان، همه برايت بميرد و جهانهاي فراسوي، خانه ات شوند.
و دست آخر به منزلگاه حقيقي ات در قالب روح قدم بگذاري و براي ابديت در آن بسر بري
ماداميكه جذب نفس خويش باشي و غرق در تضادهائي كه از درون تراوش مي كند، راهي براي پيروزي بر درد يا رهايي از تلخي كرخ كننده نقصان معنوي نداري. مي تواني تدريجاً به فراموشي تن دردهي، همانگونه كه بسيار مردم، اما آن همان پذيرفتن كرخي است يا بلاهت خو گرفتن به واقعيت.
“ لكن اگر بعوض آن بتواني با درد و غم آنانيكه رنج مي برند، همانطور كه خويش رنج كشيده بودي، احساس همدردي كني، تو آنگاه از غم خويش رهيده اي و از تضاد درونت، و اين همه با احساس وحدتي دلسوزانه با هر آنچه در قيد حياتست حاصل مي آيد. با اين احساس وحدت، صورت پايداري از صلح و شعفي ذاتي به ظهور مي رسد كه فراتر از كشاكش درون توست.
اينها كيفياتي برترند، زيرا حاصل شانه خالي كردن از زير بار علت، يا تدبير قهرمانانه ذهن در مقابل ضربت نيست، بلكه درنتيجه استيلا بر اهريمن خويش است آنهم به روش عشقي عميق و اغنا كننده براي ديگران. “
برکت باشد
